|
وبلاگ باران
|
||
|
اس ام اس رایگان |
آیـا تـلاش هایتان برای پیدا کردن کامل ترین زوج، بیشتر به ضررتان بود ه تا بـه نـفعتان؟ روانشناسان، بینشی را مطرح مـی کنند که چطور جستـجوها و تــلاش هـای شـمـا بـرای یافتن عشق حقـیقی، مـانـع لذت بردن از زندگیتان، ازدواج و داشتن روابط سالم می شود.
ازدواج مـرده اسـت! قـانـون و مذهب هیچکدام دیگر فشاری برای ازدواج وارد نمی کنند. جـامعه دیـگر آنطـور نیسـت کـه مجبور باشیم به خاطر بچه هایمان یا نریختن آبرو، به ازدواج ناسالم خود ادامه دهیم. در دو دهه ی اخیر آمار طلاق همچنان ثابت مانده است. مراکز مشاوره ی ازدواج آنقدر زیاد و گسترده شده است که حل مشکلات مربوط به آن دیگر برایمان خیلی ساده شده است.
زنده باد ازدواج های جدید! این روزها برای ازدواج دیگر هیچ خانمي دیگر به دنبال مردی که بتواند خرج و مخارج خانه را تامین کند و هیچ مردی به دنبال زنی که کارهای خانه داری را خوب انجام دهد نیست. این روزها ما به دنبال کسی هستیم که با سلیقه و مزاج ما خوش بیاید، دوستمان داشته باشد و ما را همانطور که هستیم بپذیرد، و به ما کمک کند به چیزهایی که می خواهیم برسیم و همان کسی شویم که همیشه میخواستیم. اما همین مسئله هم مشکلات بسیار زیادی را به دنبال داشته است. پیدا کردن زوج مناسب زمان زیادی لازم دارد. اگر کسی را پیدا کنیم که از این ایدآلهایمان کمتر باشد، مداوم از خودمان می پرسیم، آیا این همان است که دنبالش بودیم؟ آیا آنطور که باید خوشبخت هستم؟ آیا ممکن است کسی بهتر از این هم برای من پیدا شود؟ و معمولاً پاسخ ما به این سوال آخر مثبت است و همین مسئله باعث می شود که قربانی آرزوها و توقعات بزرگ خود شویم.
طرف مورد نظرمان باید یار حقیقی ما باشد، ضعف هایمان را از بین برده و بر توانایی هایمان بیفزاید، و همیشه و هرجا به ما احترام بگذارد و حمایتمان کند. حقیقت این است که رابطه ها و ازدواج های خیلی کمی در این حد ایدآل ادامه پیدا می کنند. نتیجه آن ایجاد حس تعهد بین دو طرف است که باعث می شود توجه و علاقه مندی عمیقی به طرف مقابل پیدا کنیم اما باز هم همیشه به این فکر خواهیم کرد که آیا با کس دیگر، خوشبخت تر و خوشحالتر زندگی خواهیم کرد و انسان بهتری خواهیم بود یا نه. و این همان سرگردانی و معمای دنیای امروز است. فرانک پیتمن روانشناس می گوید، "هیچ چیز به اندازه ی موضوع یار حقیقی، ناراحتی و بدبختی ایجاد نکرده است."
مثلاً کسی مثل رامين را در نظر بگیرید که کارمند خدمات اجتماعی است در اوایل بیست سالگی خود با خانمی که در کار کسب است ازدواج می کند. وقتی 29 ساله می شود با یک روانشناس آشنا می شود و بعد از دو سال جنگ و جدل همسرش را به خاطر آن زن ترک می کند. اما موضوع به همین جا ختم نمی شود، بعد از چهار سال زندگی باهم، و بالا رفتن توقع زن برای ازدواج رامين با او، رامين او را هم کنار می گذارد. رامين احساس می کند که رابطه اش با همسر اولش محکم و استوار بوده اما ده سال پیش که ترکش کرد، نمی توانسته این را حس کند. او می گوید، "همیشه به نظرم یکی بهتر از کسی که آن موقع با او بودم برایم وجود داشت و امنیت و سلامت ازدواج برایم تکراری و خسته کننده می شد." و الان که 42 سال سن دارد هنوز مجرد مانده، "من بقیه را آزردم، اما بیشتر از همه خودم صدمه دیدم."
خیلی از ما درست مثل رامين، از متعهد شدن طفره می رویم و یا متعهد می شویم اما چشمانمان این سو و آن سو است و دنبال کسی بهتر می گردیم. ترنس رآل روان درمانگر، این وضعیت را اینطور توضیح می دهد، "شما در مرز رابطه تان پارک می کنید، اینطوری داخل رابطه هستید اما برای بیرون آمدن از آن هم آمادگی دارید." اینکار میتواند دلایل مختلفی داشته باشد: ممکن است در رابطه ای باشید اما مطمئن نباشید که این همان کسی است که می خواهید، به دنبال کسی بهتر از فرد کنونی باشید و ...
اما تعهد و ازدواج، پاداش فیزیکی و مالی واقعی به دنبال خواهد داشت. شواهد و مدارک دال بر این است که افراد ازدواج کرده و متاهل نسبت به افراد مجرد، ثبات مالی بیشتری دارند. اما فواید ازدواج به مسائل مالی محدود نمی شود. تحقیقات مربوطه نشان داده است که افراد متاهل، به ویژه مردان متاهل، بیشتر از کسانی که ازدواج نکرده و مجرد هستند، عمر می کنند. و نه تنها بیشتر، بلکه خوشبخت تر هم زندگی می کنند: از آنجا که می خواهند با هم و کنار هم زندگی کنند، دارایی هایشان را روی هم گذاشته و استاندارد زندگیشان را بالا می برند. به عبارت دیگر خانم ها خیلی راحت می توانند جلوی پرخوری های دوران مجردی مردها را گرفته و آنها به خوردن سبزیجات و غذاهای مقوی و همچنین ورزش کردن ترغیب کنند. بعلاوه، کسانی که هیچوقت همسرانشان را در امور جنسی با افراد دیگر مقایسه نمی کنند، تجربه نشان داده که از زندگی جنسی خود با همسرانشان رضایت بیشتری خواهند داشت.
از آنجا که مراحل اول هر رابطه با شور و اشتیاق زیادی همراه است، خیلی از زوج های رمانتیک و آتشین مزاج انتظار دارند که این شور و اشتیاق تا آخر و برای همیشه باقی بماند. و آنها که به دنبال انرژی پرحرارت روزهای اول آشنایی هستند، سعی می کنند که این شور و شوق را در جایی دیگر و با کسی دیگر پیدا کنند.
تزلزل عشق، ناقوس مرگ رابطه است. طرفین کم کم فکر می کنند که آیا واقعاً برای هم ساخته شده اند؟ شما با هم راحت هستید اما هیچوقت دیگر نمی توانید مثل آن روزهای اول با هم ارتباط برقرار کنید. آیا صاداقانه تر—والبته شجاعانه تر—این نیست که بپذیرید که ازدواجتان دیگر مثل قبل نیست و از آن دست بکشید؟ روانشناسان اعتقاد دارند که اکثر مردم فکر می کنند پایبند ماندن در یک ازدواج یا رابطه که باعث شادی و خوشبختی طرف نمی شود، نشانه ی ترسویی و بزدلی است.
فشاری که فرهنگ ها برای داشتن یک زندگی تمام عیار—یک زندگی جنسی عالی و خانواده ای خوب—باعث شده مردم از داشتن رابطه ای نیمه کامل خجالت زده باشند و در حفظ آن رابطه تردید کنند. احساس نارضایتی و ناامیدی کاملاً طبیعی است، اما وقتی استانداردها خیلی بالا باشند، این احساسات غیر قابل تحمل خواهند شد.
مليكاا 28 ساله بسیار مجذوب برديا 30 ساله شده و آن را تا حدی به خاطر تفاوت هایشان می داند: مليكا در یک مدرسه ی شبانه روزی خصوصي بزرگ شده و برديا در یک محله ی پايين و کوچک. مليكا میگوید، "گذشته مان ما را بیشتر برای هم جذاب می کرد. من یک بچه ی نُنُر و دردانه بودم در حالیکه برديا از سن 14 سالگی روی پای خودش ایستاده بود که بسیار مورد تحسین من بود. "دو سال اول ازدواج آنها بسیار عالی بود، اما مشاجراتشان هم نتایج خوبی در بر نداشت. مليكا دراینباره میگوید،"من احساس می کردم چون او در خانواده ای عادی متولد و بزرگ شده است، قادر به درک مسائل اساسی مثل ادب، تعهد و مسئولیت پذیری نیست." آنها از نظر اخلاقی کاملاً متضاد هم بودند: برديا اهل داد و فریاد اما مليكا اخمو و ترشرو بود. مليكا در این رابطه می گوید، "وقتی دعوایمان می شد، من دوست داشتم مدتی با خودم تنها باشم اما او این را به حساب خونسردی و بی تفاوتی من می گذاشت." او با بی میلی اعتقاد داشت که آنها زوج سازگاری نبوده اند.
درواقع، به عقیده ی متخصصین و مشاوارن روانشناسی خانواده، چیزی به نام سازگاری و مطابقت معنا ندارد. به اعتقاد آنان ازدواج دستگاه اختلاف و ناسازگاری است. همه ی زوج ها در مورد هر چیزی ممکن است به اختلاف برخورد کنند. این ایده که اکثر مردم فکر میکنند اگر زوج حقیقی برای هم باشند نباید به هیچ وجه دعوایشان شود، کاملاً بی پایه و اساس است. اختلاف و ناسازگاری در مورد پول، فرزندان، سکس، و اوقات فراغت همیشه وجود دارد اما روانشناسان عقیده دارند که زوج های موفق و خوشبخت هم به اندازه ی زوج هایی که طلاق میگیرند بر سر این موضوعات اختلاف عقیده دارند.
پیتمن روانشناس عقیده دارد که همه ی ازدواج ها ناسازگارند چون بین افرادی از خانواده های مختلف شکل می گیرد، افرادی که دیدگاه ها و اعتقادات متفاوت دارند. جادوی داشتن یک ازدواج موفق این است که دیدگاهی دوچشمی داشته باشید و زندگی را علاوه بر چشم خودتان، از چشم همسرتان هم ببینید.
درک اینکه همه ی آنچه که می خواهیم را نمی توانیم از همسرمان بگیریم، نه تنها باعث ناراحتی و بیچارگی است، بلکه قدمی لازم و ضروری در ساختن یک رابطه ی کامل است. پارادوکس صمیمیت این است که توانایی ما در حفظ نزدیکی بستگی به توانایی ما در تحمل تنهایی در رابطه مان دارد. یکی از مهمترین جنبه های یک عشق بالغ و کامل، غم و اندوه است. همه ی ما به دنبال کمال هستیم. نمی توان هیچکدام از ما را به خاطر اینکه در انتظار خوشی و سعادت در زندگی عشقیمان هستیم، سرزنش کرد.
این احترام برای نیازهای فردی، بر اصلاحاتی که در دهه ی شصت و هفتاد بر قوانین طلاق انجام گرفت تاثیر بسیار زیادی داشته است. طی این دوره، فرهنگ بیشتر تمرکز بر رضایت و خوشنودی فردی بود که ازدواج نیز بخشی از آن به شمار می رفت. این تغییر فوایدی نیز به دنبال داشته و افراد را از تحمل ازدواج های ناسزاوار و تحمل ناپذیر رها کرده است. اما عوارض منفی هم در خود داشته و آن این بوده که افراد را تشویق به ترک ازدواج ها و رابطه هایی می کرده که ارزش ادامه یافتن داشته اند. در جامعه ای که برپایه ی دستاوردهای فردی و خودمختاری استوار است، تلاش برای حفظ روابط تاحدی دشوار می نماید.
در دنیای رقابتی امروز، ما برای دستاوردهای شخصی خود پاداش می گیریم، نه به خاطر کمکی که به پیشرفت دیگران میکنیم. استقلال ارزش بالاتری نسبت به همکاری دارد و فداکاری برای ارزش هایی مثل وفاداری و اتحاد نامعقول به نظر می رسد.
این تمرکز بر توانایی های فردی باعث خواهد شد که طرف مقابلمان در رابطه و یا همسرمان را ابزاری برای شکوفایی خود بدانیم و ممکن است تصور کنیم که این فرد باید بتواند زیبایی ها و کمال ما را منعکس کند و یا جبرانی برای آشفتگی های درونی ما باشد. به همین خاطر است که به همسرمان می گوییم، "یک کم وزنت را پایین بیار، چون باعث می شه بد به نظر برسم" نه اینکه به او بگوییم، "یک کم وزنت را پایین بیار، ممکن است دیابت بگیری."
داستان مليكا هم به همین ترتیب بود. او از اخلاق و رفتار برديا وقتی پیش دوستانشان بودند خجالت زده می شد. و از آنجا که تصور می کرد، "حتماً کس بهتری برایش پیدا می شود"، برديا را ترک کرده و با یک تاجر ثروتمند رابطه برقرار کرده است.
میل و انگیزه برای یافتن شریک واقعی زندگی، فقط با عشق های رمانتیک تحریک نمیشود. روانشناسان عقیده دارند که نزدیکی افراد به کسانی که می توانسته اند یا می توانند جای همسر را در زندگیشان بازی کنند، تاثیر بسیار زیادی روی روابط دارد. درواقع آمار طلاق بین کسانی که در اجتماعات و شغل هایی هستند که با افراد زیادی روبه رو می شوند—کسانی که ممکن است از نظر سنی، نژادی، سطح تحصیلات و... با آنها مطابقت داشته باشند—بسیار بیشتر است.
البته این وسوسه ها فقط به آدم های زنده منحصر نمی شود. گاهی ممکن است در رسانه ها و فیلم و سینما هم کسانی را ببینند که همسر خودشان را در نظرشان بیرنگ و رو کند. وقتی روزانه با بمبارانی از هنرپیشه ها و مانکن های زیبا و جذاب روبه رو باشیم، ممکن است دیگر همسرمان برایمان زنی زیبا یا مردی خوش هیکل و خوش تیپ به نظر نیاید.
و این چیزهاست که ما را به ورطه ی ناامیدی می کشاند. در زمانه ای که فسخ ازدواج ها به سادگی حالا نبود، به نظر می آید که مردم احساس خوشنودی بیشتر از زندگی خود با همسرانشان داشتند، درحالیکه برای زوج های امروز طلاق ساده ترین و آشکارترین راه حل است.
با اینکه توقع سعادت ابدی برای ازدواج هایمان داریم، حقیقت این است که برای اکثر افراد، نه ازدواج و نه طلاق هیچکدام تاثیر چندانی بر خوشبختیشان ندارد. با اینکه تحقیقات روانشناسان ثابت کرده است که افراد متاهل خوشحال تر و خوشبخت تر از افراد مجرد زندگی میکنند، اما تحقیقات دیگر نشان می دهد که بعد از یکی دو سال اول ازدواج، وضعیت خوشبختی و خوشحالی افراد هیچ تفاوتی با قبل از ازدواجشان نخواهد کرد. و تصور اینکه ازدواج می تواند راه حلی آنی برای خوشبختی و شادکامی افراد باشد، خود پایه و اساس بدبختی و بیچارگی است.
پیتمن روانشناس می گوید، "ازدواج برای این نیست که شما را خوشبخت کند، برای این است که شما را متاهل کند. وقتی ازدواج می کنید، آزادید که کارهای مثبت و مفید انجام دهید، آزادید که انسان بهتری باشید." یک رابطه ی متعهد به شما کمک می کند تا جلوی وسوسه ها و اغواها مقاومت کنید، ضعف هایتان را ظاهر کنید و خودتان باشید و مطمئن باشید که با وجود همه ی اینها، کسی هست که دوستتان بدارد. یک رابطه واقعی باید برخوردی از انسانیت من و انسانیت طرف مقابل باشد، با همه ی لذت ها و محدودیت هایش. اینکه زوج ها چطور با این اختلافات و برخوردها کنار می آیند کیفیت رابطه شان را تعیین خوهد کرد.
این دیدگاه از ازدواج ممکن است چندان عاشقانه و رمانتیک نباشد، اما بر این معنا نیست که عمق هم ندارد. یک رابطه ی سالم و صحیح با کسی، از اولین قدم ها برای برقراری ارتباط با انسانیت است، که اگر بخواهید انسانی کامل باشید، برایتان ضروری است.
در زندگي مدرن امروزي ارزشهاي بسياري تغيير کردهاند. زندگي خانوادگي که اساس جامعه را تشکيل ميداد مانند ديگر سنتها مورد هجوم واقع شده اما در جهان اسلام خانواده با همه ي مظاهرش آنچنان استوار و پا برجا بنا نهاده شده که هيچ عاملي نميتواند اساس آن را زير سوال ببرد. در واقع خانواده بهترين ابزار براي شناساندن اسلام به جهان غرب است. من هيچ موسسه يا سيستم آموزشي را نميشناسم که مثل يک خانواده ي اسلامي قادر باشد اسلام را به جهان معرفي کند. اگر امروزه غربيها عليرغم مسائلي که در اجتماعشان ميگذرد، ادعا ميکنند در اوج پيشرفتهاي اجتماعي و اخلاقي قرار دارند، خانواده ي اسلامي با توجه به ايدهآلها، استانداردها و معيارهايش در سطحي فراتر از آنها قرار خواهد گرفت.
سلسله مراتب خانواده
اول از همه آنکه خانواده در اسلام يک سيستم سلسله مراتبي است به گونهاي که مدير خانواده بار عظيم مسئوليتها را به دوش دارد و علاوه بر آن وظيفه ي رهبري نيز بر عهده ي اوست. مرد تکيهگاه خانواده است و همه ي آنچه درباره ي برتري مرد برزن گفته ميشود بيمعني و مهمل است مگر آنکه اشارهاي باشد به اين نقش رهبري و مسئوليتپذيري که آن هم امري ضروري است. يک نهاد و نظام پويا مانند خانواده بدون در نظر گرفتن نقش رهبري امري است محال، همانطور که يک کشتي بدون کاپيتان و سکان مدت زيادي نخواهد توانست بهراهش ادامه دهد. خداوند با وضع اين قانون و واگذار کردن وظايف به سرپرستي خانواده، آنجا که او را مکلف به انجام وظايفش مينمايد، خانواده را مورد حمايت خود قرار ميدهد. مردي که وظايفش را بعنوان رهبري مسئول ناديده بگيرد از سوي قانون، دين و جامعه اسلامي مورد بازخواست قرار خواهد گرفت. زيرا دين و جامعه اين مسئوليت را امري اجتماعي و اساسي به شمار ميآورند.
جنبههاي اجتماعي
دومين برتري خانواده اسلامي آنست که خانواده حاصل يک پيوند اجتماعي است. مدتي پيش از ازدواج دو نفر، يک پيوستگي اجتماعي بين خانوادههاي آنها ايجاد ميشود. اما رابطه ي مخصوصي که ما آن را رابطه ي عاشقانه ميشناسيم تنها پس از ازدواج آغاز شده و رشد ميکند نه پيش از آن. پس از ازدواج فرد با نيت پرورش دادن اين رابطه وارد زندگي ميشود. بنابراين برمبناي اصول اسلامي شانس بيشتري براي ايجاد رابطهاي صحيح ميان زن و مرد وجود خواهد داشت. هنگامي که زن و مرد مسلمان با اين هدف وارد رابطه ميشوند فرصت بيشتري براي تطبيق دادن خود با امور زندگي دارند. آنها پيش از آن به يکديگر تعهد دادهاند و اکنون قصدي ندارند جز بهبود زندگي و برقراري رابطه ي عاشقانه با همسر. به اين ترتيب ميتوانند خود را با شرايطي که لازمه زندگي خانوادگي است تطبيق دهند.
ازدواج، پيوندي قانونمند
سومين برتري، قانونمند بودن امر ازدواج در خانواده اسلامي است. ازدواج در اسلام تنها پيوند دو انسان نيست بلکه پيوندي است بين دو خانواده و هر دو خانواده منابع انساني، اقتصادي و عقلاني خود را در خدمت زوج جوان قرار خواهند داد و به اين صورت از آنها پشتيباني ميکنند
شخصيت زنان و حقوق آنها در خانواده
چهارمين نکته شخصيت زنان است. اسلام زن را موجودي کامل ميداند، انساني برابر با مرد. طبق قوانين اسلام زنان نسبت به اموال خود حق مالکيت کامل دارند و هرگاه بخواهند ميتوانند اموالشان را به ديگري بفروشند بدون آنکه همسرشان بتواند دخالتي در آن داشته باشد. در حالي که زنان مسلمان از 1400 سال پيش تاکنون صاحب اين حقوق ميباشند تا 50سال پيش زنان غربي بدون امضاي پدر يا همسرشان حق خريد و فروش هيچچيز را نداشتند. به تازگي تعدادي از زنان در غرب اين حق را پيدا کردهاند که پس از ازدواج نام دوشيزگي خود را حفظ کنند، آنهم کساني که پيش از ازدواج شهرتي در حرفه خود پيدا کردهاند.
زنان مسلمان داراي حق تحصيل و يادگيري، فعاليت براي کسب درآمد، شرکت در فعاليتهاي اجتماعي و شرکت در همه ي مراسم مذهبي همانند مردان ميباشند.
خانواده ي گسترده
پنجمين نکته آنست که خانواده اسلامي خانوادهاي است گسترده نه آنگونه که امروزه رايج است. خانواده ي هستهاي که فقط شامل شوهر، زن و بچههاست فاقد سرمايههاي انساني، اجتماعي، تجربي و دوستي است.
نخست آنکه در خانوادههاي اسلامي انسان از کودکي تا بزرگساني در کنار پدر و مادر زندگي ميکند. والدين از زمان خردسالي که با کودک بازي ميکنند، با صبر و حوصله او را آموزش ميدهند و نوازش ميکنند تا بزرگسالي که به هدايت و نصيحت او ميپردازند همواره در تماس نزديک با فرزندشان هستند بنابراين فرزندشان نيز به آنها عشق ميورزد. اما در زندگي غربي از آنجا که بچهها به محض گذراندن دوران نوجواني راه خود را در پيش ميگيرند و از محيط خانواده دور ميشوند همواره با ساير افراد خانه احساس بيگانگي ميکنند.
دوم آنکه در خانواده ي بزرگ فاصله چنداني بين نسلها وجود ندارد. چون در يک خانه کودک، نوجوان، بزرگسال و پيرترها و حتي گاهي بزرگترهايي از دو نسل در کنار هم زندگي ميکنند.
در خانواده بزرگ کودکان پايبندي به گروه، نوعدوستي، ابراز احساسات، ابراز عشق، وفاداري و وظيفهشناسي نسبت به جمع را ميآموزند.
در نهايت لازم است اشارهاي داشته باشم به ارزشهاي ديگري که خانواده اسلامي باوفادار بودن به سنتها و قوانين ديني از آنها بهره ميبرد. اين مسئله که مسلمانان الکل نمينوشند و مواد مخدر استفاده نميکنند عامل استحکام و قدرت بيشتر خانواده است. ديگر آنکه در اسلام قمار حرام است و مخارج همه ي اعضاي خانه از يک منبع مشخص و با توجه به تشخيص سرپرست خانواده در اختيارشان قرار گيرد.
خانواده نهادي الهي است که با آفرينش انسان پديد آمده و نسل بشر نيز حاصل اين نهاد است. بنابراين خانواده جايگاه والايي در دين اسلام دارد و هسته ي يک جامعه را تشکيل ميدهد، زيرا خانواده سالم يعني جامعه سالم.
يك شام خصوصي دو نفره در يك رستوران يا قدمزدن بيدغدغه زن و شوهر در پارك يا خيابان، به خاطرهاي تبديل ميشود و عضو كوچك خانواده همراه خوشيهايي كه با خود ميآورد، زحمتهايي نيز براي والدين ايجاد ميكند. قبل از تولد نوزاد، والدين چنان در روياي تولد نوزاد و اشتياق ديدار او غرق ميشوند كه به مسائل، تنشها و زحمات نوزاد فكر نميكنند. ولي در ماه اول واقعيتها خود را نشان ميدهند و والدين اين موجود كوچك و عزيز را تا مدتي مزاحم و باعث اختلال در امر زندگي خويش ميبينند. در اين دوره، مزاحمتهاي غيرمنتظره نوزاد، برنامه خواب و خوراك و روابط زن و شوهر را بر هم ميزند. معمولاً پيشبيني مسائل و آشنايي با آنها، در رفع مشكلات و تعديل آنها موثر است.مهمترين تغيير در زندگي زناشويي، كمشدن فرصت و حوصله براي روابط احساسي زن و شوهر است. اين موضوع يكي از واقعيتها در زندگي والدين جوان است.
عضو سوم يا فرد جديد خانواده، با وجود سن كم، توقعات زيادي دارد و غالباً تمام وقت و انرژي مادر را به خود اختصاص ميدهد.
مادر براي كاهش مشكلات و جلوگيري از خستگي، بايد از انجام كارهاي غيرضروري چشمپوشي كند و نيروي خود را براي رسيدگي به نوزاد، خود و خانوادهاش ذخيره كند. مسووليت سنگين مادر، به اضافه بيخوابي يا بدخوابي در ماه اول، به قدري باعث خستگي و بيحوصلگي او ميشود كه به آساني در مقابل يك ناراحتي كوچك، واكنش شديد و ناراحتكنندهاي نشان ميدهد.
توقعات زياد نوزاد تمام نيروي مادر را از بين ميبرد و براي روابط زناشويي حوصلهاي باقي نميگذارد. نوزادان پر نياز، مادران خود را از فرط خستگي تا مرز جنون پيش ميبرند!
همسران اين مادران جوان، از بيتوجهي زن خود شكايت دارند و خود را فراموش شده به حساب ميآورند. اين احساسات منفي شوهر نسبت به زن، امري طبيعي است زيرا مرد، خود را از دايره پيوستگي و پيوندي كه بين مادر و نوزاد به وجود آمده، بيرون ميبيند. اين بيتوجهي را نبايد دل كندن زن از همسرش دانست. بلكه علت واقعي و ساده اين رفتار، تغييرات فيزيكي و فيزيولوژيكي است كه پس از زايمان در مادر به وجود ميآيد. به بيان ديگر در اين دوره از زندگي مشترك، فصل جديدي آغاز ميشود كه با بهار زندگي تفاوت دارد.
يك زن داراي دو نوع هورمون، يعني هورمونهاي جنسي و هورمونهاي عاطفه مادري است. قبل از تولد نوزاد، هورمونهاي جنسي فعالتر از هورمونهاي مادري است و به اين دليل توجه و ميل بيشتري به شوهر خود نشان ميدهد. پس از تولد نوزاد، وضع فوق معكوس شده و هورمونهاي مادري فعالتر ميشود. اين يك پديده بيولوژيكي طبيعي، براي بقاي نسل و پرورش نوزاد است كه فصل كوتاه و موقت، يا فصل سرد زندگي زناشويي را به وجود ميآورد. در اين دوره مادر تمام نيروي خود را براي رسيدگي به نوزاد و تغذيه او به كار ميبرد و ممكن است حتي فرصتي براي نشستن در كنار همسر خود پيدا نكند. بعد از چند ماه كه دوره شيردهي به پايان ميرسد و نوزاد به اندازه كافي رشد ميكند، زحمت مادر نيز كمتر ميشود و زندگي مشترك، فصل جديد و خوشي را از سر ميگيرد.
زن و شوهر براي حفظ آرامش در زندگي مشترك بايد از اين تغييرات آگاه باشند. در واقع سازش با زندگي پس از تولد نوزاد و تحكيم روابط خانوادگي تا حد زيادي به تفاهم در اين زمينه بستگي دارد. والدين نبايد تصور كنند كه وجود نوزاد برايشان زحمتي به وجود ميآورد. بلكه ميتوانند نوزاد را نيز در گردشها و مهمانيهاي خود شركت دهند و از حضور او خاطرهاي خوش بسازند. در اين دوره زن و شوهر بهتر است از احساسات يكديگر با خبر باشند. اگر مادر از بچهداري خسته است، بايد آن را با همسرش درميان بگذارد و از او براي انجام بعضي از امور منزل كمك بخواهد. پدر نيز ميتواند براي رسيدگي به نوزاد و كمك به مادر مدتي مرخصي بگيرد و يا هنگامي كه در منزل است با انجام كارهاي منزل، به ويژه كارهاي سنگيني كه از عهده مادر ساخته نيست، علاقه خود را به خانواده نشان دهد. شوهران معمولاً نميتوانند نيازهاي همسرشان را پيشبيني كنند و زنان نيز در بيان خواستهها و كمك گرفتن از شوهر خود اكراه دارند. زن و شوهر بايد نسبت به خواستههاي يكديگر احترام بگذارند تا زندگي خوشي را در كنار نوزاد ادامه دهند. بايد به ياد داشته باشيد كه دوره نوزادي پس از مدتي سپري ميشود و زماني ميرسد كه كودك به توجه كمتري نياز دارد و فصل خوش زندگي زناشويي دوباره آغاز ميشود.
وارد شدن بـه رابـطه خیـلی آسـان است، امـا بیـرون آمدن از رابـطه ای کـه دیـگر بـه دردتـان نمی خورد و التیام یافتن از آن کار خیلی سختی است.
بنظر میرسد بـه هر کجـا کـه نگاه میکنید، روابط یا ازدواجهای بسیـار بـادوامــی را می بینید که در حال فروپاشی است. به همین دلیل در این مقاله تصمیم گرفته ایم برای کمک به این دسـته افـراد که هنـوز مراحل التیام و بهبودی از برهم خوردن رابطه شان را طی می کنند، پیشنهاداتی ارائه کنیم.
این پیشنهادات از این قبیل اند:
1) هیچ وقت به رابطه ای که برهم خورده است به چشم یک شکست در زندگی نگاه نکنید. شکست به این معنی نیست که کار برای شما تمام شده، شکست یعنی شما یک فرصت دیگر دارید. شکست به این معنی نیست که خدا شما را فراموش کرده، شکست یعنی خدا فکر بهتری برای شما دارد. همیشه شکست های گذشته یا کنونی است که شما را به سمت موفقیتی که همیشه آرزویش را داشتید، راهنمایی میکند.
2) رویتان را از گذشته برگردانید و به سمت آینده نگاه کنید...آینده خودتان. گذشته شما برابر با آینده تان نیست. گاهی اوقات بعد از جدایی در یک رابطه ما هنوز در گذشته مان زندگی می کنیم، و افکارمان همه و همه خرج آن فردی می شود که دیگر از او جدا شده ایم. شما زمانی بهبودی پیدا می کنید که شروع به فکر کردن یا نوشتن در مورد چیزی که از زندگی می خواهید کنید.
3) بدانید و درک کنید که هیچ چیز اتفاقی در زندگی آدم روی نمی دهد و همه چیز نظمی الهی دارد. همه افکار، همه لحظات، هر عملی که انجام می گیرد، هر رابطه و هر پیشامدی که در زندگی شما اتفاق می افتد، برای این اتفاق می افتد که شما را به سمت مرحله بعدی یادگیری و رشد فردیتان راهنمایی و هدایت کند.
4) بدانید که شما هم در بر هم خوردن رابطه سهم داشته اید. وقتی رابطه ای موفق نمی شود، هر دو طرف به یک اندازه باید مسئولیت بر هم خوردن آن را بر گردن گیرند. مهم نیست که اشتباه از طرف که بوده باشد.
5) از تجربیات گذشته درس بگیرید. در همه روابطتان کاملاً هوشیار و آگاه باشید تا دوباره اشتباهات گذشته خود را تکرار نکنید.
6) به خاطر درس هایی که در آن رابطه یاد گرفتید، متشکر باشید. به فرد مقابلتان به عنوان یک معلم احترام بگذارید که به شما کمک کرده این تجربیات را به دست آورید.
طبق آخرين يافته ها، تداوم و تكرار20 اشتباه درطرز تفكر و برقراري ارتباط كه افراد مرتكب آن ميگردند، توانايي نابود ساختن هر رابطه اي را دارا ميباشد:
1- سرسختانه همواره خود را حق بجانب دانستن، حتي زماني كه ادله كافي در اختيار نداشته باشيد.
2- هيچگاه عذرخواهي نكردن، حتي زماني كه تقصير كار بودن شما اثبات گرديده باشد.
3-بي رحمانه خطاها ي شريك زندگي خود را بازگو كردن.
4-ادعاي متعصبانه از آگاهي داشتن از انگيزه هاي شريك زندگي بهتر از خود وي.
5-تصور آنكه شريك شما مي بايد نيازهاي شما را درك كرده و فورا بدون درخواست شما آنها را برآورده سازد.
6-ناديده گرفتن كامل اولويتهاي شريك زندگي و پافشاري بر اولويتهاي خود.
7-تصور آنكه نيازهاي جنسي همسر شما و نيازهاي جنسي شما يكسان و مشابه ميباشند.
8- عدم اقرار به رنجش و بلافاصله ابراز خشم كردن.
9- شناسايي عيوب و كاستيهاي شخصيتي همسر و اسرار خانوادگي وي، و بهره گيري از آنها براي پيروزي در مشاجرات، زماني كه منطق در ميماند.
10- بهره گيري از عذاب وجدان و حس گناه كار بودن براي به بازي گرفتن، دستيابي به اهداف و يا مجازات همسر.
11- در شناسايي و يافتن بديها و معايب همسر چيره دست بودن، اما هيچگاه خوبيها و محاسن وي را بزبان نياوردن.
12- كوتاه نيامدن به هيچ قيمتي، و كشاندن مجادله تا جايي كه همسر از خانه بگريزد.
13- هيچگاه رها نكردن گذشته، و بازگويي و باز آفريني آن به كرات.
14-ابراز وابستگي شديد به همسر خود،وادعاي آنكه بي وي و يا در صورت بي اعتنايي وي بي شك خواهد مرد.
15-در صورت عدم وابستگي شديد، فاصله گرفتن از لحاظ فيزيكي و احساسي تا حد بي اعتنايي كامل.
16-قول دادن، وهيچگاه عمل نكردن.
17- تا حدي متظاهر و دو رو بودن كه همسر نميداند شما چه زمان جدي هستيد.
18-عذرتراشي هميشگي براي عادات ناپسند خود.
19- پافشاري براين عقيده كه همواره مطلبي كه شما ميخواهيد بيان كنيد مهمتر از مطلبي است كه همسرتان ميخواهد بگويد، بنابراين حرف وي را قطع ميكنيد.
20-وانمود ميكنيد كه حرفهاي بيان شده همسرتان را كاملا متوجه شده ايد، ولو آنكه هيچ چيزي از صحبتهاي وي را نفهميده ايد.
21-به گونه اي رفتار ميكنيد كه گويي شما مرتكب هيچكدام از اشتباهات ذكر شده نگرديده ايد و اين شريك شماست كه بايد تغيير كند.
اين مقاله تلاش ميكند با بهرهگيري از شيوهاي علمي چگونگي روابط شخصي همسران را در شرايط حاد و بحراني مورد بررسي قرار دهد.
***
تنها گروهي از محققان مطالعات دقيقي نهفقط درباره همسراني كه روابط صميمي و سعادتمندي با هم ندارند، بلكه درمورد زندگي زوجهاي خوشبخت انجام داده و سعي در كشف و شناخت تفاوتهاي اصلي بين اين2گروه از زوجها كردهاند.
يكي از پيشگامان فعاليت در اين عرصه، دكتر هاوارد مارك من، استاد روان شناسي در دانشگاه دنور و سرپرست مركز مطالعاتي در امور و مسا ئل زناشويي و خانوادگي است.
كتاب او به نام « ما موفق ميشويم: شناخت اختلافات زناشويي» كار مشتركي است با دكتر كاليفرد ناتس ريس، استاد روانشناسي در دانشگاه واشنگتن دي.سي و سرپرست مركز روانشناسي خانوادگي. متن زيربه بيان گوشههايي از اين كتاب ميپردازد.
واقعيتهايي وجود دارد كه دانستن آنها براي همه همسران ضروري است تا بتوانند زندگي زناشويي خود را حفظ و تداوم بخشند يا زندگي زناشويي نا موفق خود را اصلاح و بازسازي كنند.
اين واقعيتهاي ساده به شما كمك ميكنند در مواقعي كه زندگيتا ن دستخوش مشكلات شده و آشفتگي نا شي از اين مشكلات به روابط نزد يك شما با همسرتان آسيب رسانده، تصميمات درستي اتخاذ كنيد.
1 - هر رابطهاي گنجينهاي از اميدها و آرزوهاست: تحقيقات ما نشان ميدهد كه مخربترين نبردها و كشمكشها با نيات خير شروع ميشوند. اين نيات خير پايه و اساس گنجينهاي از اميدها وآرزوها ي نهفتهاي را پي ميريزند كه براي رسيدن به روابط شادي بخش و سعادتمند كافي هستند. از نيات خير و گنجينه اميدها و آرزوهاي نهفته در آنها بهترين استفا ده را ببريد.
2 - ما تحقيقات خود را با اين فكر شروع كرديم كه كشف تفاوتها در زوجهاي موفق و ناموفق كار سادهاي است. اما اين حقيقت نيز روشن شد كه تفاوتهاي مشخص و قابلتوجهي در ميان هست كه ميتوان آنها را كوچكتر يا كماهميتتر كرد.
طبيعت انسان هرچه كه باشد چون بيشتر ما در روابط خود مشكل داريم بر اين گمان هستيم كه تغييراتي را بايد همسرمان ايجاد كند و نه خود ما. اما غالبا متوجه نيستيم كه ما كنترلي بر رفتار همسرمان نداريم و درنتيجه چنين نا آگاهي دچار نوميدي ميشويم ؛ نوميدي درباره بهبود روابطمان اما اگر او تغيير كند، همه چيز بر وفق مراد خواهد شد .
البته موفقيت ما زماني است كه به اين واقعيت برسيم كه با ايجاد كمترين تغيير در خود ميتوانيم تأثير بزرگ و تغييرات مثبتي به وجود آوريم تا ما را نسبت به همسرمان خوشبينتر و پذيراتر كند.
- در روابط خود با همسرتان از عبارات و كلمات محبتآميز و محترمانه استفاده كنيد.
- هنگام گردش و پياده روي دست در دست او و همگام با او گام برداريد و همراه خوبي برايش باشيد.
- هنگام عصبانيت از كلمات و عبارتهاي ناخوشايند و آزاردهنده استفاده نكنيد.
3 - آنچه موجب اختلاف بين زوجها ميشود، مشكلات نيست بلكه نحوه بر خورد با مشكلات است كه مسئلهساز ميشود. بسياري از همسران تصور ميكنند كه اختلافات موجود در روابطشان معلول تفاوتهايي است كه با همسرانشان دارند.
بارها و بارها چنين سخناني را از زبان بسياري از زن و شوهرها شنيدهايم: ما با هم تفاهم نداريم؛ همسرم به بيرون رفتن علاقه دارد، ولي من دوست دارم در خانه بمانم، يا زنم زود ميخوابد، اما من شبزندهداري را دوست دارم. اين گونه استد لالها، تلاشهاي معقول و قابلقبولي براي توجيه ناكاميهاست.
اما زن و شوهرهايي كه روابط موفق و شادمانهاي با هم دارند، بهجاي پرداختن به موضوعاتي كه درمورد آنها اتفاق نظر دارند يا ندارند، بيشتر ميكوشند تا مهارتهاي شنيداري خوبي در خود ايجاد كنند. چنين مهارتهايي هيچ گو نه نقش يا تا ثيري در از ميان برداشتن اختلافات، توافق اجباري يا تحميلي يا پند و اندرز دادن به يكديگر ندارند.
لازمه داشتن مهارتهاي شنيداري، شناخت و پذيرش تفاوتهاي شخصيتي و ذوق و سليقه فردي است. داشتن يك شنونده خوب يعني داشتن يك دوست خوب. در يك رابطه زناشويي موفق هر يك از 2 طرف، ديگري را دوست خوبي براي خود ميداند و نه يك قاضي يا مشاور.
4 - همسران در مبارزه با يكديگر از سلاحها ي متفاوتي استفاده ميكنند، اما از جراحات مشابهي رنج ميبرند. آنان نه تنها از زخمهاي مشابهي رنج ميبرند بلكه سعي در حفظ و تداوم آنها دارند تا به اين وسيله به همان اهداف، تأييدها، حمايتها، و عشق و محبتي كه نياز دارند برسند.
وقتي زن و شوهرها سعي ميكنند تا مشكل موجود در روابط خود را پيدا كنند معمولا به جاي اين كه آن اهداف نهايي را كه 2 طرف به شدت طا لبشان هستند مورد برسي و مطالعه قرار دهند، بيشتر به سوي همان سلاح يا حربه هميشگي خود ميروند.
ما وقتي تحقيق خود را بر اهداف مشتركي كه زن و شوهرها در روابط خود دارند متمركز كرديم، توانستيم تصورات غلط متداولي را كه زنان و مردان هنگام ازدواج در باره تفاوتهاي زن و مرد دارند، آشكار سازيم.
5 - برخلاف اين عقايد سنتي كه مردان در داشتن روابط صميمي مشكل دارند و زنان معمولا تمايل به واكنش شديد دارند، هر 2 جنس در تمايلات خود براي داشتن روابط صميمانه با يكديگر تفاوت نا چيزي دارند.
بنا بر دلايل متعدد، هم از نظر زيستشناسي و هم از لحا ظ فرهنگي، مردان در كنترل و حل و فصل اختلافات لحظات دشواري را ميگذرانند، حا ل آن كه براي زنان تحمل سردي روابط عاطفي مشكلتر است.
مردم بايد ياد بگيرند كه چگونه كشمكشها، عصبانيتها و اختلاف نظرهاي خود را كه در همه روابط وجود دارند يا به وجود خواهند آمد، حل و فصل كنند نه اين كه براي داشتن روابط زناشويي موفق، مدام به فكر ازدواج مجدد باشند.
متأسفانه، زن و مرد وقتي زندگي مشترك خود را شروع ميكنند، هيچ گونه اطلاع يا توافقي بر سر قوانين يا مهارتهاي لازم در بر خورد با احساسات منفي شديدي كه در زندگي زنا شويي پيش ميآيد و اجتناب نا پذير هم هستند، ندارند.
هنگام بروز اختلاف و ندانستن چنين قوانين و مهارتهايي، زن و شوهرها غالبا متوسل به رويا رويي و انتقادهاي مستقيم ميشوند. چنين شيوه بر خوردي ميتواند به طرف مقابل آسيب جدي برساند.
همسران بهجاي اين كه ياد بگيرند خودشان بر اختلاف نظرها و كشمكشها فايق آيند، اجازه ميدهند تا اختلافات پيش آمده آنها را تحت كنترل خود گيرند.
راز و رمز شيرين زندگي كردن خيلي سخت نيست فقط ميبايست بدانيم چگونه زندگي كنيم. آري مشكلات و ناكاميهاي مسير زندگي، مواد خام شكلات زندگي هستند. زندگي ما همواره با مشكلات و سختيها معنا پيدا ميكند و ما آمدهايم تا مسائل زندگي را حل كنيم و لذت حل مسائل و مشكلات را بچشيم.
از مشكلات و رنجهاي زندگي نهراسيم و با اقتدار در ميدان زندگي وارد شويم و اينگونه از مشكلات و ناكاميهاي مسير بهترين شكلات زندگيمان را تهيه كنيم و از طعم آن لذت ببريم.
براي تهيه شكلات زندگي ميبايد به نكات مهم و دستورالعمل ذيل دقيقا توجه داشت تا طعم شكلات زندگي، دلچسب همه اطرافيانمان باشد.
صدا چنان مضطرب و پریشان بود که هرچند از پنجره به بیرون سرک نکشیدم و چیزی ندیدم اما شک نداشتم که این گریه بیامان و غمگین توجه همه همسایهها را جلب کرده است.
صدا کمکم بالاتر رفت و تبدیل به جنجالی تمام عیار شد. روانشناسان دلایل متعددی را برای جر و بحث زوجها عنوان میکنند اما معتقدند برخی دلایل، بیش از علتهای دیگر باعث جر و بحث میان زوجها میشود.
اما آیا میتوان این جنجالها را کم کرده و حتي از بین برد؟ میتوان ریشه این جنجالهای زناشویی را شناخت و مانع از بروز آن شد؟ شک نکنیم حل هر مخالفت و جنجالی میتواند ما را یک قدم بههم نزدیکتر کند.
در این شماره قصد داریم درباره علتهای اصلی جر و بحث میان زوجها و راهکارهای جلوگیری از بروز آن بیشتر بدانیم.
اما «احترامگذاشتن، مداراکردن و توجهکردن» به خواستههای پدر و مادر همسرمان، «اطاعتکردن» و «بردگی» نیست.
روانشناسان معتقدند اگر مادرزن و داماد و مادر شوهر و عروس به رفتارهایی که حساسیت طرف مقابل را بر میانگیزد آگاه باشند و برای لحظاتی که در کنار هم هستند این رفتارها را انجام ندهند، بسیاری از مشکلات برطرف میشود.
«برای مهمانی شام شب جمعه، از یک هفته قبل برنامهریزی کردم و تمام کارهایم را یک روز جلوتر تمام کردم. خوشحال بودم که خانواده خودم و همسرم مهمان ما هستند. نهایت تلاشم را کردم تا پدر و مادرم به داشتن فرزندی مثل من افتخار کنند و پدر و مادر همسرم هم در خانه فرزندشان احساس آرامش و شادی بکنند اما همه چیز به خاطر یک حرف و حرکت ناخواسته به هم ریخت. نمیدانم تقصیر من بود یا خانواده همسرم. هنوز هم نفهمیدهام توقع آنها از من بالاست یا رفتار من با آنها صحيح نيست...»
|
|